| سيب سبز |
در مورد همه چي؟
|
درباره وبلاگ
چيزي ندارم بگم... امام بيشتر سعي ميكنم در مورد همه چي بنويسم... .
پیوندهای روزانه
پیوندها
سوبارو
آفتابگردان پابرهنه بر خط يك پزشك بچه هاي قلم لگو ماهي استاد حسين انصاريان همه چي پيدا ميكني همشهري آنلاين سايت جامع دفاع مقدس دنياي جودو هشت سال دفاع مقدس پارسه گيگ مرجع مقالات آموزشي رايدي فضاي رايگان parsaspace شهاب مرادي پاسداران parsifa :: قالب ساز :: طراح قالب
|
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست . شما به زودی خواهید مرد .
دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد اما قورباغه ی دیگر با حدکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ، اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد وقتی از گودال بیرون آمد ، بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟ معلوم شد که قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند از کتاب هفده داستان کوتاه کوتاه از نویسندگان ناشناس |
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
آرشیو مطالب
امکانات
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by llm.Blogfa.com