
چيزي ندارم بگم...جز يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد جاذبه زمين را کشف کرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد فکر کرد که چقدر بدشانس است و آن جا را براي هميشه ترک کرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد آن سيب را نقاشي کرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد مرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد سيب را با لذت خورد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد توشه اي از علم سيب بر ذهن گذاشت و عصاره اي شفابخش ساخت براي اثبات توانگري خويش در آن چه مردم معجزه ي طب مي ناميدند.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد گفت: اين سيب توطئه خصمانه دشمنان من است و رفت تا انتقام بگيرد.

بعضي موقعها مثل الان ميزنه به كلم بگم خدافظ... اما نميشه يهو ميبينم دستم اينور اونور بنده...
ماشالله تو دنياي وب همه خوش قولن... خداييش دمشون گرم... اينهمه محبتم درك نميكنن!
آره باتوام... واقعا معرفت اينه... ميبيني نااميدشدم... دل ندارم... آخه چرا... بدبخت اگه الان جلوم بودي ميدونستي چي ميشد... ولش كن تعريف نميكنم بعد ميگن رياح كرده...
خلاصه اعصابمو بهم ريختي... لعنتي... پفيوز... آشغال... كثسافت... لجن... گوريل... خر... آنتيك...
شانس آوردي فحشام فيلترشده است... د بيشهور سرحرفت باش... مرد نيستي... ميفهمي... نيستي...
باي.... .. . .. . .. . .. . .. . .. . .. .. . . .. . . .. . .. . ... . .. .. .... .. . .. . . .. . ... . . .
نقطه، جايخالي، سرخط، فرار، مصيبت، زندون، رمز ياهو۱۱۰
ادامه مطلب
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
جناب آقای کریستوف پلایتگین؛
ریاست محترم بازرگانی بنگاه رسانهای رویترز؛
با سلام!
شنیدن خبر اهدای جایزه محمد امین به وبلاگ نویسان ایرانی، به خاطر «تعهد، شجاعت و فداکاری آنها تحت شرایط جانفرسا و فشارهای فوقالعاده در حین پوشش دادن اخبار انتخابات ریاستجمهوری» به اندازهی تلخیِ اهدای این جایزه به سرکار خانم دلبر توکلی، به عنوان نماینده وبلاگ نویسان، مسرّت بخش بود!
شکی نیست بلاگ نویسانی که در طول دوره سانسور شدید رسانهها، زندگیشان را برای خبررسانی از وضعیت ملتهب ایران، قمار میکردند، شایسته دریافت این جایزه هستند، اما باید از خود پرسید که آیا بلاگنویسی که حتی در این دوره، وبلاگش با موضوعات دیگر هم به روز نشده، میتواند شایسته نمایندگی از این قشر، جهت دریافت نشان شجاعت باشد؟!
مگر نبودند بلاگنویسانی همچون سمیه توحیدلو، وحید آنلاین، حنیف مزروعی، مهدی محسنی و… که در این راه دربند شده اند و در به در گردیدهاند؟! آیا اهدای این جایزه، به نویسنده وبلاگ “خانه دلبر” – که به صراحت میتوان گفت اکثریت قاطع بلاگنویسان و بلاگخوانان فارسی، وی را تا این زمان نمیشناختند! – نوعی کم ارزش جلوه دادن تلاش این عزیزان نیست؟! آیا بهتر نبود، که اصلاً این جایزه به شخص خاصی اهدا نمیشد تا اینکه به دم دستترین فرد تعلق گیرد؟!
انتظار جامعه بلاگ نویسان ایرانی، از رویترز بیش از اینها بود! حداقلش اینکه وبلاگِ شخصی را که به عنوان نماینده بلاگستان، معرفی کردهاید از نظر میگذراندید!
حقیر و بسیاری دیگر از بلاگنویسان ایرانی، خواستار شنیدن عذرخواهی رسمی رویترز به دلیلِ خبط پیش آمده هستیم.
بنقل از بلاگنوشت
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
امروز زياد حال و حوصله و حس هيچي نيست!!!
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
اصلا حرف گوش نميدي... بهت ميگم دختره بدردت نميخوره... گوش نميدي... د لعنتي تو و اون چقد باهم فاصله دارين... د بي وجدان صدبار گفتم باهاش نپر آخرشم وباله گردنت شد....
ميدوني چيه... دلم بحالت ميسوزه... چون دوست دارم ميسوزه... بخدا ديگه طاقت ندارم... آخرش از اين شهره كوفتي ميزارم ميرم... حرفمو گوشبده... ميفهمي... گوشبده... خواهش ميكنم گوش بده... اين دختره رو نگير... خواهش ميكنم... .
خدايا خودت كمك كن...
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
- مصاحبه رادیو زمانه با نوید مجاهد رو اینجا بخونید و اینجا گوش کنید. به نقل از عصيان

نويد كسي بود كه از اون موقعي كه بنده اينجا مينوشتم ميشناسمش، از زماني كه زهرا اچ پي مينوشت، از زماني كه فرشاد يوسفي توي آي سي بلاگ مينوشت، از زماني كه سيد يوسف منيري توي بلاگ اسپات مينوشت، از زماني كه اسماعيل وزيري توي نت اسكيپ پرشين بلاگ مينوشت، از زماني كه زيتون مينوشت، از زماني كه خورشيد خانوم مينوشت،از زماني كه پاپيون توي بلاگ اسپات مينوشت، و خيلي هاي ديگه، شايد از اون مقع قبل تر و وقتي باهاش گپ ميزدي پاسخ ميداد بهت يعني انساني بود كه مشكلت رو حل ميكرد،
اينجام ميگم خدا رحمتش كنه، از خيلي هاي ديگه كه امروز تو وب هستن و خودشون رو گم كردن بزرگتر بود... نويد جان اميدوارم رو حت شاد باشه و در نظد پروردگار ايزدي... سربلند باشي... حضرت علي(ع) و حضرت زهرا(س) شفاعتت كنن... روحت شاد... .
ادامه مطلب
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
نگفته همپا،نگفته همدست...
گفته همسر!
یعنی یه بالش،یعنی یه تخت،یعنی یه پتو،یعنی یه نفس...
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
نكنه مشكل مال سيستمه؟ ايننم كه چك كردم و ديدم نيست؟
نميدونم والله....
امروز آپ نميكنم اونم بخاطر اين مشكل تا ببينم چي ميشه؟؟؟؟
امروز كارهاي مهمي داشتم كه همش موند... .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
نمیدونم چرا صفحه اصلی بهم خورده؟
توی همه مرورگرها امتحان کردم؟
نمیدونم چرا؟
اعصابم و بهم ریخته هر کاری میکنم نمیشه؟
لعنتی؟
نمیدونم چرا قالبم درسته ولی بازم بهم ریخته؟
دیگه از دست این بلاگفا و مسخره بازیاش خسته شدم....
باید زودتر از اینها از اینجا برم... اگر قانون جرایم اینترنتی عملی شه من از اینجا میرم دیگه اینجا نیستم... باید رفت؟
یک دوستی این مطلب رو نوشته بود(طرح تحریم سرویس دهندهای وطنی در روز 9 مرداد) میخوام بگم این کار فایده ای نداره هر کاریم که بخوای بکنی بازم فایده نداره؟
نمیدونم خیلی بد میشه یه خورده آزادی توی نت کاهش پیدا میکنه؟
یعنی بازم خیلی واقعیت ها از چشمامون دور میمونه؟
(>ان الله مع الصابرین<)ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
1) (شمال) n----> north
2) (شرق) e----> east
3) (غرب) w----> west
4) (جنوب) s----> south
حال این چهار حرف راکنار هم قراردهید , میشود news به معنای چهار گوشه عالم.
پی نوشت: حتما باید بگم از کجا آوردمش خب سرچش کردم پیداش کردم
ولی جالبه ها تاحالا بهش فکر نکرده بود که چجوریه؟ ولی خدا کنه اینجوری باشه؟
شما چی فکر میکنین؟
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

كي به تو گفته ديگه تو رو نميخوام
با دلي عاشق به دنبالت نمييام
كي به تو گفته ديگه دوست ندارم
گل بوسه بر سر راهت نميزارم...
خيلي وقته سايه تو بر سر ندارم
چشم به در دارم ازت خبر ندارم
خيلي وقته زير رگبار محبت
پاي رفتن دارم همسفر ندارم
پـــــري آســـمــونـــــي : بـــــا تـــمــــام دل بستگيهايم بايد روزي بروم
روزي كـه در تـمـام شـبهـاي مـرده زنـدگـيم حتي به خواب هم نميديدم
رفـتـن از جـايـي كـه در هـوايـش نفس كشيدم عاشق شدم
و تمام از دست دادههايم رابه دست آوردم
عاشق دلي شدم به نرمي و لطافت ابرها
ابـري كـه وقـتـي گـريـه مـيكـرد و مـيبـاريد و وجود تشنهام را سيراب ميكرد... .
ايـن هـم يك شعر ديگر (چيه؟ والاه)! چه زود ميگذرد سالهاي شيرين نوجواني
لحظات تلخ و شيرين با هم بودن
خستگي شبهاي امتحان
نمرههاي قد و نيم قد
بازي و شيطنت و شيرينكاري
جزوههاي ديفرانسيل و زيستشناسي
و چـه پابرجاست دوستيمان و چه لذتبخش است مرور خاطرات... .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
خوبی یا مریضی؟.
بیشتر روانیه؟
روانی میدونی یعنی چی؟؟؟
یعنی بی خود, یعنی آزاد, یعنی چجوری بگم؟ نمیتونم ابراز کنم, ولی ایشالله دیوونه نباشيD: ؤءۀ؟أإ اين حروف رو ديدي هيچكي ازشون ديگه استفاده نميكونه چرا؟ دليلش رو ميدوني؟ آخه ميگن پيشرفت كرديم"فرهنگ عوض شده"
ديگه حقيقتا مخم ته كشيده هيچي تو ذهنم نمياد ديگه اعصابم ريخته بهم فردا بايد راي بدم ديوونه ام مگه نه؟
راستي تو راي ميدي؟
واسه چي دليلش چيه!
معناش چيه!
اين عكسو رو ببينين . . . . . . . . . . . . . . . . . . . (اگه لياقت داشته باشي پيداش ميكنيو عكس رو ميبيني)!
راستي همه اين حرفا زير سر اينه (اي ناجوانمرد)
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::

باور بکنی یا نه
دیگر گذشته اند آن شب هایی که مهتاب پاریسی* می خواباندم.
حالا فقط رقص سرانگشت هات لای موهام و
آهنگ ِ آرام ِ نفس هات روی شانه ام،
سر سنگین از فکرهای دور و درازم را می رساند به خواب.
یا اگر نباشی،
فقط سکوت.
نه لالای فرشته ها و نه آواز باران،
فقط سکوت است که می خواباندم.
گذشت آن شب هایی که
تنهایی ام را با هیچ چیز تاخت نمی زدم.
حالا عطر دست هات باید بپیچد توی نفس هام
تا این تیر از غیب رسیده – به گمانم –
به خیر بگذرد از سینه ام.
بخند.
نخند.
بخند تا مرهم شوی روح و تن تکه پاره ام را
و مرگ من نخند به حرف های عاشقانه ام.
که اگر نخندی و
بخندی،
می میرد دلم.
تو نه معجزه ای و نه جادو.
تو همانی که به هر زبانی کم می آورم برای گفتن ات و
لال می شود این زبان درازم.
آه ای جان شیرینم،
تو شاد باش،
سلامت باش اما،
مرگ من برای دیگران نباش.
که اگر نباشی،
نباشی و
باشی
می میرد دلم.
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ایستاده بود جلوی پنجره که باز بود هنوز.
نم نم باران می بارید و کمی سرد بود هوا.
سیگاری گذاشت گوشه ی لب هاش
سیگارش اما شکسته بود
نصف بود،
مثل خودش.
سرما حسابی دویده بود زیر پوستش.
خودش را توی آغوش تخت اش رها کرد،
تخت خوابی که تن ها بزرگتر بود از خودِ تنهایی اش.
سیگارش را گیراند.
دست راستش را دراز کرد و
کشید روی سرمای تنهایی اش.
بعد سیگارِ روشن اش را مچاله کرد توی مشتش.
آخر قول داده بود،
حتی اگر او هرگز باز نمی گشت.
غلتی زد و صورت اش را قایم کرد توی بالش اش و
با تمام وجود آخرین ذره های بودن ِ او را بلعید و
باز رو کرد رو به پنجره ای که پرده اش می رقصید به ساز باد.
شهر ساکتتر از همیشه بود و
آسمان اما،
آرام و قرار نداشت.
خودش می دانست که هیچ چیزش نیست.
فقط دلتنگ بود،
همین.
دلتنگِ او که بیاید و بخندد برایش.
آنقدر شیرین که همه دنیا بنشیند به تماشایش.
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
زمانی، مسافری از غرب نوشته بود: "زیبایی زنان ایرانی چنان خیرهکننده است که هوش از سر بیننده میرباید" ولی امروز چه چیز در ایران زیبا به شمار میرود؟ زیبا، هر آن چیزی ست که کانالهای ماهوارهای نشان میدهند. زیبا، هر آن چیزی ست که در فیلمهای هالیوود نشان داده میشود. امروز زنان ایرانی باور خود را به بیهمتا بودن خویش از دست دادهاند
اشپیگل آنلاین (۱۹ آوریل) در گزارشی كه تنها به بخشی از زنان جامعه و به ویژه تازه به دوران رسیدههایی اختصاص دارد كه در یك جامعه بیتولید و در یك اقتصاد بیمار، فقط مصرف میكنند، و تصویری به شدت نادرست از زنان غربی و زندگی در غرب دارند، زیر عنوان كوتاه «جنون زیبایی در ایران» چنین مینویسد:
جنون زیبایی زیر روسری غوغا میكند. زنان ایرانی برای برنزه شدن تا مرز بیهوشی زیر آفتاب جزغاله میشوند و برای لاغر شدن جرعه جرعه سركه مینوشند.
«یاسمین تیفنزه» از سالها پیش در ایران زندگی میكند و هنوز نمیتواند این همه را درك كند. به یادداشتهایی از او از سرزمین هزار و یك عمل بینی توجه كنید:
ممكن است در غرب درباره مانكنهایی كه به بیماری لاغری و سوء تغذیه دچار هستند، بحث شود. در ایران اما رژیم گرفتن و عمل زیبایی، شیك و مد به شمار میرود. امكان ندارد زنان در ایران همدیگر را ملاقات كنند و یك برنامه رژیم غذایی رد و بدل نكنند و یا درباره آخرین عمل زیبایی كه انجام دادهاند، حرف نزنند. زیبا بودن در ایران، یكی از وظایف اصلی زنان است.
ولی واقعا چه چیز در ایران زیبا به شمار میرود؟ زیبا، هر آن چیزیست كه كانالهای ماهوارهای نشان میدهند. زیبا، هر آن چیزیست كه در فیلمهای هالیوود نشان داده میشود. و این همه در كشوری كه زنانش از قرنها پیش به دلیل زیبایی طبیعیشان زبانزد بودهاند. زمانی، مسافری از غرب چنین نوشته بود: «زیبایی زنان ایرانی چنان خیرهكننده است كه هوش از سر بیننده میرباید». امروز اما زنان ایرانی باور خود را به بیهمتا بودن خویش از دست دادهاند.
زنان ایران به دلیل حجاب اجباری نمیتوانند مانند زنان در كشورهای غربی ببالند. تنها چهره آنها، و بخش كوچكی از موی و پرهیب پیكرشان است كه در برابر بیگانه به نمایش در میآید.
دختران روپوش مدرسه میپوشند و حق ندارند آرایش كنند و حتی به ناخنهایشان لاك بزنند، یا موهایشان را رنگ كنند و یا حتی ابروهایشان را بردارند. همه اینها را اما آنها پس از دوران مدرسه جبران میكنند و چندان احتیاط و حساسیتی هم در این راه به خرج نمیدهند.
اگر كسی پولش را نداشته باشد، از روشهایی استفاده میكند كه در آلمان بیمارگونه ارزیابی میشوند: مثلا همراه با غذا سركهای را میخورند كه خودشان درست كردهاند تا چربی با اسید جایگزین شود. علاوه بر این در روز چندین لیتر آب مینوشند چرا كه چربی باید به این وسیله از بدنشان خارج شود. به همه اینها یك ورزش شدیدا مبالغهآمیز نیز اضافه میشود. البته با موهای كاملا آرایش شده، صورت پودر و كرم مالیده و در فضایی كه بوی عطر و ادوكلن گران قیمت آن را پر كرده است.
امیر، یك مهندس پنجاه ساله از تهران میگوید: «فرقی نمیكند، در هر ساعتی كه به پارك بروم، زنان چنان بی عیب و نقص به نظر میرسند كه من همیشه از خودم میپرسم آخر اینها كی از خواب بلند شدهاند؟ چنان بوی عطر میدهند كه من برای دویدن در پارك یك شال با خودم میبرم، حتی در تابستان. البته آن را دور گردنم نمیبندم، بلكه جلوی بینیام میگیرم تا مرا از موج عطری كه از سوی زنان متصاعد میشود، حفظ كند».
اگرچه تصور زنان ایرانی از زیبایی با تصوری كه مأموران امر به معروف و نهی از منكر از اخلاق دارند، هماهنگی ندارد، ولی حكومت از این نوع فرهنگ پرورش اندام حمایت میكند: در بسیاری از پاركها دستگاههای پرورش اندام قرار داده شده است و مربی مخصوص زنان وجود دارد كه روزی یك ساعت آن هم رایگان به آنها تمرین میدهد.
اخیرا پاركهایی مخصوص زنان ساخته شده تا چشم نامحرم به آنها نیفتد. در این نوع پاركها زنان میتوانند بدون حجاب حركت كنند. نیروهای انتظامی برای این پاركها زنان انتظامی را به كار میگمارد.
زنان ثروتمندتر اما پزشكانی را استخدام میكنند كه برای آنها برنامه غذایی تجویز میكند. یك رستوران زنجیرهای در ایران از چندی پیش حتی سه وعده منوی غذای رژیمی برای بانوان طبقه بالا ارائه میكند. زنانی كه از امكانات مالی كمتری برخوردار هستند، خودشان را در پلاستیكهای مخصوص نگهداری مواد غذایی میپیچند و زیر آفتاب دراز میكشند تا چربی بدنشان آب شود.
آن پوست سپیدی كه روزی در ایران شیك به شمار میرفت، مدتهاست كه از مد افتاده است. زنان طبقات مختلف در یك مسابقه بیپایان تلاش میكنند به مؤثرترین شكل ممكن خودشان را برنزه كنند و برای این كار هیچ حد و مرزی نمیشناسند. مثلا یكی از موادی كه میتوان پوست خود را با آن برنزه كرد، مایهای است كه از تركیب حنا و ماست به دست میآید. در سال گذشته، مخلوط روغن زیتون و قهوه سریعترین راه برنزه شدن به شمار میرفت. یك راه دیگر كه معجزه میكند این است كه در حال مالیدن روغن بچه به روی پوست، بر آن آب نمك پاشید!
زنان ناجی غریق از مد برنزه بسیار نگران هستند چرا كه زنان ساعتها زیر نور خورشید دراز میكشند، بدون آنكه چیزی بخورند. این كار اغلب به اختلال در گردش خون منجر میشود. ناجیان غریق در محلهای شنا همیشه از بلندگو اعلام میكنند كه بانوان باید دست كم یك بار در ساعت دوش آب سرد بگیرند و به اندازه كافی مایعات بنوشند. آنها میخواهند با این هشدار مجبور نشوند هر روز چند بار آمبولانس صدا بزنند. چند وقت پیش، جنون برنزه شدن تا آنجا پیش رفت كه خانمها پس از كلی شنا كردن زیر آفتاب، یك ساعت تمام هم روی نیمكت دراز كشیدند تاحمام آفتاب بگیرند. البته چند نفر از آنها متأسفانه به شدت دچار آفتابسوختگی شدند و حتی گفته میشود چند نفر هم جان خود را از دست دادند. هر زن ایرانی دوستی را میشناسد، یا دوست دوستش را، و یا دوستِ دوستِ دوستش را، كه بدنش این اندازه از آفتاب و گرما را نمیتوانست تحمل كند. چندی پیش دولت دستور داد تمام این نیمكتها را، البته به دلایل بهداشتی، جمع كنند.
عمل زیبایی در ایران به یك كار روزانه تبدیل شده است. همیشه و همه جا از آن حرف زده میشود. خیابانهای تهران پر است از زنان و مردانی كه یك چسب زخم روی بینیشان دارند. از آنجا كه بسیاری از ایرانیان دماغشان بزرگ است، عمل بینی به یكی از معمولترین عملهای زیبایی تبدیل شده است. در عین حال بزرگ كردن لبها و برجسته كردن استخوان گونهها و بزرگ كردن پستانها نیز بسیار رایج است. رفع چربی بدن نیز بیش از پیش طرفدار پیدا میكند. از آنجا كه عمل زیبایی با هزینه همراه است، حتی برخی پدران اتومبیل خود را میفروشند تا دخترشان بتواند دماغش را مانند مدلهای مجلههای زیبایی عمل كند.
آرایشگاههای زنانه و مردانه درایران جدا هستند. به همین دلیل سالنهای آرایش زنانه به استودیوهای زیبایی تبدیل شدهاند كه زنان میتوانند یك روز تمام در آنها بدون هر مشكلی بسر آورند. كم نیستند سالنهای آرایش و زیبایی كه حتی سه طبقه هستند زیرا اغلب پیش میآید كه همه مشتریان چند بار در هفته تمامی روز در آنجا میمانند. مثلا برای اینكه لاك ناخنهای یك خانم باید با لباس شباش جور در بیاید. البته با این شكل و شمایل آنها در مجالس بزم خصوصی و پنهان ظاهر میشوند.
اغلب بانوان موهای خود را مطابق الگوی غربی طلایی میكنند كه متأسفانه با تركیب رنگ موی زنان ایرانی، نه بلوند بلكه زرد میشود. از آنجا كه خانمها فقط میتوانند چتری و جلوزلفی خود را از زیر روسری به نمایش بگذارند، آن را با اسپری فراوان پوش میدهند و بالا میبرند.
بالاخره همه چیز حاضر میشود: با پوست به شدت قهوهای شده، وزنی به طور متوسط حدود چهل و پنج كیلو، آرایش خشك هالیوودی و كفشهایی با پاشنه پانزده سانتی واقعا هم زنان ایرانی با الگوهای غربیشان تقریبا هیچ تفاوتی ندارند. اما فقط تقریبا! چرا كه زنان در غرب واقعا این شكلی نیستند!
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام ...
- باشه .
- مامان
- بعله ؟
- من شیر می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من جیش دارم
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من سوپ خرچنگ می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من بوس می خوام
- قربونت بشم
- مامان
- جونم ؟
- من شوكولات آناناسی می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من دوست می خوام
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من یه مهمونی باحال می خوام
- باشه عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- من زن می خوام
- باشه عزیز دلم
- مامان
- بعله ؟
- من دیگه زن نمی خوام
- اوا ... باشه
- مامان
- .. بعله
- من كوفته تبریزی می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من بغل می خوام
- بیا عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- مامان
- بعله
- مامان
- ... جونم ؟
- مامان حالت خوبه
- آره
- مامان ؟
- چی می خوای عزیزم
- تو رو می خوام .. خیلی
- ...
***
- بابا
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام
- به من چه بچه .. به مامانت بگو
- بابا
- هان؟
- من شیر می خوام
- لا اله الا الله
- بابا
- چته ؟
- من ازون ماشین كوكی های قرمز می خوام
- آروم بگیر بچه
- بابا
- اههههه
- من پول می خوام
- چی ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- اوهوم ؟
- منو می بری پارك ؟
- من ماشینمو نمی برم تو پارك تو رو ببرم ؟
- بابا
- هان ؟
- من زن می خوام
- ای بچه پررو .. دهنت بو شیر می ده هنوز
- بابا
- ....
- من جیش دارم
- پوففف
- بابا
- درد
- من زن نمی خوام
- به درك
- بابا
- بلا
- تقصیر تو بود كه من به دنیا اومدم یا مامان
- تقصیر عمه ات
- بابا
- زهرمار
- من یه اتاق شخصی می خوام
- بشین بچه
- بابا
- مرض
- منو دوس داری
- ها ؟
- بابا
- ...
- بابا
- خررر پفففف
- بابا
- خفه
- بابا
- دیگه چته ؟
- من مامانمو می خوام
- از اول همینو بگو ... جونت در بیاد
به نظرشما چی کدمم یکیه؟؟؟؟؟!!!!!... .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
اولش همه شكل هم هستیم كوچولو و كچل... حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است با اولین گریه بازی شروع میشه... هی بزرگ می شیم. بزرگ و بزرگتر. اونقدر بزرگ كه یادمون میره یه روز كوچولو بودیم. دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست. حتی صداهامون گاهی با هم می خندیم، گاهی به هم! اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده: واسه بردن بازی روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب كرد... گاهی باید برای بردن بازی بین دو نیمه دوباره متولد شد
چه بازیه جالبی
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
امروز... تنهادوستم و تنها کسی که داشتم در حقم نامردی کرد؟... این رو مینویسم که هیچ وقت فراموشش نکنم... هیچ وقت نمیبخشمش... اینهمه محبت دوستی صمیمیت آخرش اینجوری کرد...
واقعا دوسش داشتم... فکر نمیکردم اینجوری کنه... جالب بود... بهم تجربه داد... فقط یه خورده یه خورده هم نه خیلی زیاد هزمش برام سخته؟... خدا خودش کمک کنه... .!!!...!!!...!!!...!!!...!!!.
خدایا خودت کمک کن... .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
شدیدها درگیرم... درگیر تجارت... واقعا کار سختیه؟...
حالا نمیدونم چجوری از این تنهایی بیام بیرون... تنها رفیقم بهم نارو زد... تنهام گذاشت بعد از اون همه محبتی که بهش کردم...
خیلی نامردی کرد... خیلی.... ..
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
فعلا باي... .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
دیگه اینکه این پسره وب نويس قرار بود آمار یه سایت رو بده بهم که نداد... چون خیلی خوش قوله... دیگه هیچی... فقط عصبی شدم که از بلاگفا خارج شد... همین ...
خداحافظ... .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
|
|
![]() معاون درمان دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي اعلام كرد: به دليل خاصيت نشئه آور«ترامادول»، آمار مصرف بي رويه و بدون تجويز پزشك آن در بين جوانان ايراني رو به افزايش است.
دكتر امام هادي معاون درمان دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي در گفت وگو با ايسنا، با بيان اين مطلب گفت: «ترامادول» يك داروي ضددرد صناعي با اثر آگونيستي به خصوص بر روي رسپتور اپيوئيدي است که علاوه بر اين از باز جذب سروتونين و نوراپي نفرين نيز جلوگيري ميكند.
وي ادامه داد: اشكال دارويي آن كه در بازار دارويي ايران موجود است به صورت قرص و كپسول 50 و 100 ميليگرم و آمپول 100 ميليگرم در هر ميليليتر است. اين دارو به صورت خوراكي يا تزريقي در دردهاي نسبتا شديد حاد يا مزمن از قبيل دردهاي بعد از عمل جراحي و دردهاي سرطاني استفاده ميشود.
وي تصريح كرد: با توجه به عوارض بسيار شديد ناشي از تزريق آمپول ترامادول اداره كل نظارت بر امور دارو و مواد مخدر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي تجويز و تزريق آن را صرفا محدود به بيمارستانها كرده است، در ضمن تمام شركتهاي توزيع نيز موظف به جمعآوري آمپولهاي تزريقي در سطح داروخانههاي كشور هستند.
دکتر امام هادي با بيان اين كه در حال حاضر توزيع و مصرف اين دارو تنها در مراكز درماني مجهز به سيستم اورژانسي و بيمارستانها تحت نظر مستقيم پزشك و مطابق پروتكل كنترل درد مورد توافق قرار گرفته است، اظهار كرد: شايعترين عوارض گزارش شده ناشي از اين دارو تهوع و استفراغ شديد و كاهش فشار خون بوده است.
معاون درمان دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي با بيان اين كه اين دارو از گروه ضد درد مخدر است، خاطرنشان کرد: «ترامادول» اثرات وابستگي و عوارضي شبيه به داروهاي مخدر از قبيل سرگيجه، خواب آلودگي، يبوست، تعريق، خارش و در مواردي نادر كاهش فعاليت سيستم تنفس در بدن ايجاد ميكند، به همين دليل با قطع ناگهاني ترامادول بعد از مصرف طولاني مدت آن، علائم ترك مورفين در بدن مانند بي خوابي، تحريك پذيري، تشنج، لرزش، تهوع، استفراغ، درد عضلات و شكم و... ظاهر ميشود.
معاون درمان دانشگاه شهيد بهشتي افزود: در بيماران با سابقه صرع و تشنج و بيماراني كه خطر بروز تشنج در آنها بالاست (مواردي مانند تروماي سر يا سندرم قطع دارو و الكل) احتمال بروز تشنج با ترامادول افزايش مييابد. |
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ساعت 6 بعد از ظهر
افسر پلیس:وایسا ااااااااا بهت میگم وایسا بچه!!
پسرک:بله؟با منی جناو سروان؟
افسر پلیس:این چه مدل موییه؟
پسرک:مگه چشه اختیار موهامم ندارم؟
افسر پلیس:صداتو برای من بلند میکنی؟بخوابونش موهاتو
پسرک:جناب سربان داری الکی گیر میدیا
افسر پلیس:الان میگم بهت!!!!!برو واسسا بقل دیفال پیش بقیه!!سرباز سرباااااااااز
سرباز:بله قربان؟
افسر پلیس:این قیچی و بگیر از همون سر صف هر کی موهاش از کف دست بلند تره بزن
سرباز:بله
پسرک:ای بابا یعنی چی؟
افسر:یعنی همین!!
پسرک:آی آخ وااااااااااااااااای آی نکن!!!!آخ(چیزی نیس نگران نیاش موهامشرو زدن همین
)
افسر پلیس:برو برو بچه.. ولی دیگه پررو بازی در نیار
و پسرک با چهرهی غمگین از افسر وسرباز دور شد همینطور که سرش را میمالیید تا درد کشیدن موهاش التیام پیدا کنه چند متر اونور تر جایی که صدای او به پلیس ها نرسد>>
پسرک:گلابی بی پدر ......... پدر سگ ........نه دلم خنک نمیشه ماد..{...}
پایان

یک سوال:حالا اون پسرک آدم شد یا اون افسر یه چیز با ارزشی رسیید؟
اون پسر توی داستان خود من بودم
اون افسر و اون سربازم واقعی بودن
اون قیچی یه هم واقعی بود
اون کساییم که بقل دیوار بودن واقعی بودن
آره ریفیق من
اینجا تهرانه شوخی نیستش
جامعه ما داره به طرف کدام گورستانی پیش میره؟
داداش گلم آبجی خوشکلم دوست عزیزم
میییییییگیییییییییرن
به خدا میگیییییییرن
ااین طرح تا کی میخود ادامه پیدا کنه؟خدا میدونه
1هفته 1ماه چقدر ؟ تا ابد نیس که
زوووری نیس
زوری نمیشه
مردم باید بخوان
دود این حرکتم تو چشم خوذشوون میره
به قول بکی از بچه ها
تف سر بالاس............
![]()
کلی با خودم کلنجار رفتم... که این مطلب رو بزارم تو بلاگ یا نه... آخرشم گذاشتمش... خلاصه قصدم از اینکه اینجا این مطلب رو گذاشتم تایید نظرات و عقاید این آقا نیستش و فقط چون جالب بود گذاشتمش... همین
اینم ادرس او بلاگی که ازش مطلبش رو دزدیم... سیب زمینی البته یه وجه تشابه با اسم بلاگ داره ها...
خدا حافظتون
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
هيچ كدومون نرمال نبودن يعني من نبودم در نتيجه اونام نرمال نشون داده نشدند... آخه من آنرمالم امشب.... البته مال باشگاست زياد رو تاتمي خوردم... يعني به طرف گقتم با تمام قدرت من و بكوب زمين، اونم ميكوبيد منم يه خورده بيشتر خودم به زمين ميكوبيدم... از اين ورزش خوشم مياد يه جورايي تخليه ميكنم خودم.. منظورم عقده هامه... اگه بتونم در مورد اين ورزش كه همون جودو هستش توضيح ميدم... شايد يه بلاگ تخصصي زدم اخه در اين رابطه بلاگ كمه... حالا بگذريم...
بسه ديگه چقد گپ ميزني... برو الان بابات نگرانت ميشه(اين وجدانم بود) / چشم عزيزم الان ميرم(اينم خودم بود)
تا روز و روزگاري ديگر خدانگهدار... البته هيچ وقت خدا رو فراموش نكنين... انگار واسه بچه دبستانيا دارم گپ ميزنم... يا حق(خودم) حق نگهدارت(وجدانم)
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
بگذريم بچه ها از اين به بعد ينجا مينويسم... سعي ميكنم قوي تر و طوفاني تر بنويسم... روحيه رفت بالا ...
منتظر مطالب جديدم باشيد...
يا علي... .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::







